محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4892

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش تو بيارم . » گفته بود : « مگر كارى ندارى ، به دنبال كارت برو . » گويد : دفيف همان شب برون شد و پيش يزيد بن حاتم رفت كه در مصر بود . و نيز خالد بن خداش گويد : از تنى چند از ازديان شنيدم كه از جابر بن حماد سالار نگهبانى سفيان نقل مىكردند كه يك روز پيش از قيام ابراهيم به سفيان گفته بود : « من از گورستان بنى يشكر مىگذشتم كه به من بانگ زدند و سنگ سوى من افكندند . » به دو گفت : « مگر راه نداشتى ؟ » ابو عمرو حوضى ، حفص بن عمر ، گويد : عاقب سالار نگهبانان سفيان به روز يك شنبه يك روز پيش از قيام ابراهيم از گورستان بنى يشكر مىگذشت ، به دو گفتند : « اينك ابراهيم آهنگ قيام دارد . » گفت : « دروغ مىگوييد . » و بدان نپرداخت . ابو عمرو حوضى گويد : ياران ابراهيم به سفيان كه محصور بود ، بانگ مىزدند : « بيعت كردن خويش را در خانهء مخزوميان به ياد بيار . » محارب بن نصر گويد : پس از كشته شدن ابراهيم ، سفيان در كشتىاى مىگذشت ابو جعفر از قصر خويش نظر مىكرد و گفت : « اين سفيان است ؟ » گفتند : « آرى . » گفت : « به خدا شگفت آور است كه پسر زن بدكاره چگونه از چنگ من مىرود . » حوضى گويد : سفيان به يكى از سرداران ابراهيم گفته بود « به نزد من بمان ، همه ياران تو آنچه را ميان من و ابراهيم بوده نمىدانند . » نصر بن فرقد گويد : كرزم سدوسى صبح پيش سفيان مىرفت و خبر ابراهيم